emadi
01-11-2008, 09:57 AM
بدغذايي بچهها، عادتي كه از اوليا به ارث ميرسد
http://hamshahrionline.ir/images/upload/news/posc/8610/gh1019-md.jpg
روانشناسان ميگويند در برابر كودكاني كه عادت كردهاند براي به دست آوردن آنچه ميخواهند، خود را به زمين بيندازند و بهانه جويي كنند، تكرار و دادن غذاهاي تازه در هر روز به مدت 5 روز تا دو هفته مؤثر است.
بدغذايي در كودكان يكي از مشكلات شايعي است كه گاه و بيگاه خانوادهها را دچار دردسرهاي عجيب و غريبي ميكند؛ براي نمونه، يك برنامه غذايي مطلوب براي يك دختر نوجوان آمريكايي به اين ترتيب است: سوپ آماده نودلز، سوپ آماده نودلز، سوپ آماده نودلز، سيب زميني سرخ كرده و اگر تنوعي هم باشد پيتزا بدون سس يا پنير!
در ايالت نيوجرسي، خانواده بيكر، مقصد تعطيلات خود را به خاطر پسر 11ساله خود كه از ميوه و سبزيجات بيزار بود و حتي بوي آب پرتقال هم او را بيحال ميكرد، تغيير دادند تا بلكه غذاهاي محل جديد با ذائقه وي بيشتر سازگاري داشته باشد.
فرزند جوان خانواده يوس لوف نيز علايق غذايي محدودي دارد و منزل آنها در وست فيلد ان جي بيشتر به يك رستوران ميماند. جنيفر يوس لوف ميگويد:«من دشوارترين كار يك مادر را انجام ميدهم ، اين كه در يك خانه براي هر كس غذاي جداگانه تهيه ميكنم. »
هر 2 خانواده داراي مشكل مشترك هستند و فرزندان آنان نه تنها مشكل بدغذايي دارند، بلكه حتي از خوردن غذاهايي كه زماني بهنظر ميآمد كه دوستشان دارند، نيز امتناع ميكنند. آنها در عين حال هم با امتحان كردن غذاهاي تازه نيز مخالفند كه اين به معناي ترس آنان از خوردن اين غذاهاست.براي خانوادههايي كه نگرانند فرزندانشان هرگز چيزي جز شير كاكائو، ويتامين آدامسي و...نخورند، مطالعه تازهاي صورت گرفته كه تغييراتي را پيشنهاد ميكند.در اين پژوهش، دانشمندان عادات غذايي 5هزار و 390جفت دوقلوي بين 8 تا 11سال را مورد بررسي قرار دادند و نتيجه اين بود: بيزاري كودكان از امتحان غذاي تازه بيشتر امرياست ارثي. همين امر ميتواند پيامي باشد براي خانوادهها كه مشكل در واقع از دستپخت آنها نيست؛ بلكه از ژنهاي آنهاست!
كارشناسان تغذيه، متخصصان اطفال و پژوهشگران دانشگاهي به تازگي بررسي و توجه به كودكاني كه غذاي بيشتري ميخورند، نسبت به آن دسته كه كمتر غذا ميخورند را شروع كرده و دريافتهاند كه موارد چاقي از موارد بدغذايي كمتر به چشم ميخورد.
در برخي خانوادهها، تهيه غذاهاي محلي نيز ايجاد مشكلاتي براي آنها ميكند به ويژه اگر اين غذاها با ذائقه افراد جور هم در نيايند.براي پدران و مادراني كه ميدانند استفاده از ميوهها در آشپزخانه با برنامه غذايي خانواده يكي از عميقترين لذتهاي آشپزي است، داشتن كودكي كه بيشتر غذاها را پس ميزند، مايه اندوه و دل شكستگي است.
آقاي گاروي از سردبيران مجله بون آپتيت، اين دلخوري را كاملاً به حق ميداند. وي تجربيات خود را در وبلاگي كه با همكاري بريتيش پال كه درباره عادات غذايي خانوادهها توضيح ميدهد، نوشته است. دختر 6 ساله او كودكي پرخور است؛ اما پسر 3 ساله اش تنها غذاهاي سرخ شده را ميخورد.آقاي گاروي در اين باره ميگويد:«من خود را با همان شيوهاي راحت كردهام كه هر پدر و مادر عاقلي اين كار را ميكند و اين مانند يك آموزش ابتدايي است.» بيشتر كودكان تا حدود 2سالگي حجم نامحدودي از غذاهاي گوناگون را ميخورند و از اين سن به بعد، ناگهان اين روند متوقف شده و اين دوره دگرگوني تا 4يا 5 سالگي نيز ميتواند دوام داشته باشد.پژوهشگران بر اين باورند كه اين امر شايد پاسخي باشد به سير تكاملي رشد هر كودك. ذائقه كودكان نوپا درست زماني كه راه ميافتند، شكوفا ميشود و به آنان اختيار بيشتري در انتخاب آنچه ميخورند، ميدهد.
دكتر كوك در اين باره ميگويد:«اگر الان هم مانند دوران انسانهاي نخستين، كودكان ما در غار زندگي ميكردند و به هنگام دويدن و بازي كردن هر چه از روي زمين مييافتند را در دهان ميگذاشتند، اين مسئله ميتوانست بالقوه براي ما خطرناك باشد.»
لين ساتر نيز ميگويد كه ترديد درباره خوردن غذاهاي تازه را ميتوان بخشي از مراحل رشد مزاجي كودك دانست و اينكه هر كودك به تنهايي داراي علايق و بيميليهايي است كه به باور خانم ساتر، همگي ژنتيكي هستند.وي همچنين ميافزايد:«تنها راهي كه كودكان ميتوانند هويت خود را كشف كنند، قرار دادن انواع غذاها در دهان آنها و ادامه اين روند بارها و بارهاست. البته اين كار زماني كه كودك از غذا بيزار است يا آن را پس ميزند، بسيار دشوار بهنظر ميرسد، به ويژه براي پدر و مادرهايي كه زمان زيادي را براي فكر كردن درباره نوع غذا و چگونگي تهيه آن صرف ميكنند.»مسئله ژنتيك براي جنيفر يوس لوف كه پسرش تنها از تنوع در يك زمينه لذت ميبرد، اهميت بسياري دارد و خواهر كوچكتر اين پسر، اگر چه بدغذا نيست، اما گاهي از برادرش پيروي ميكند.خانم يوس لوف كه هم اكنون 37سال دارد، زماني خود نيز بسيار بدغذا بود و در عين حال، عادت به نوشيدن شير به مقدار زياد داشت ولي نميتوانست مزه ميوههاي نارس يا سبزيجات را تحمل كند. غذاهاي تازه با تركيبات ناآشنا وي را به شدت به وحشت ميانداخت.اين ناسازگاري تا 20سالگي وي ادامه داشت و بعدها وي توانست بر پارهاي از ترس هايش پيروز شود؛ اما تا امروز هم از خريدن خيار شانه خالي ميكند و ميگويد:«من بسيار در اين باره احساس گناه ميكنم و نگران هستم كه فرزندانم هم مثل من باشند.»مخالفت با خوردن غذاهاي تازه به صورت ژنتيك پديدار ميشود و پزشكان نيز ميگويند كه پدران و مادران كودكان بدغذا نميتوانند هميشه در برابر آنان تسليم شده و دوباره غذاي ديگري تهيه كنند.پاتريشيا پلينز روان شناس اجتماعي و استاد دانشگاه تورنتو ميگويد:«ما بايد اين نكته را بپذيريم كه علم زيستشناسي نصيب و قسمت نبوده و در عين حال، بدين معنا هم نيست كه ما هيچ تصميمي درباره محيط زندگي خود نميتوانيم انجام دهيم.»روانشناسان ميگويند در برابر كودكاني كه عادت كردهاند براي به دست آوردن آنچه ميخواهند، خود را به زمين بيندازند و بهانه جويي كنند، تكرار و دادن غذاهاي تازه در هر روز به مدت 5 روز تا دو هفته مؤثر است.البته تلاش براي ارائه غذاهاي جايگزين پس از گذشت هفتههاي پياپي، ميتواند كار طاقت فرسايي باشد. برخي پدر و مادرها در نهايت از اين قضيه صرفنظر كرده و اين كم و بيش همان كاري است كه جسيكا سين فلد انجام ميدهد.
خانم سين فلد، همسر هنرمندي به نام جري سين فلد و مادر 3كودك از تلاش براي وادار كردن آنها براي مصرف ميوه و سبزيجات بيزار شده است. بزرگترين فرزند وي كه 6سال دارد، آن قدر بدغذاست كه عادت دارد ساير اعضاي خانواده را به خوردن آنچه خود ميپسندد، وادار كند.خانم سين فلد در اين باره ميگويد:«آشپزي در منزل ما تقريباً غيرممكن است و من هر شب موقع تهيه و تدارك شام با مشكلات بسياري روبهرو ميشوم و بهعنوان يك مادر و حتي يك آشپز، احساس شكست ميكنم.»در نهايت خانم سين فلد به آخرين چاره براي حل اين مشكل كه اساس آن برپايه دروغگويي درباره محتويات غذاها بود، متوسل شد. او در اين زمينه كتابي با عنوان«مزههاي فريبنده» نوشت و در آن دستورات آشپزي را برپايه ميوه و پوره سبزيجات به شيوهاي مخلوط شدهاند كه كودكان متوجه نشوند، پيشنهاد كرد.او حتي پيشنهاد ميكند يك بسته حاضري ماكاروني و پنير را هنگامي كه در حال پنهان كردن سبزيجات در غذاي اصلي است، روي پيشخوان آشپزخانه بگذارد. فرزندان وي نيز با اين شيوه، هرگز متوجه نخواهند شد كه مادرشان به چه كاري مشغول است.وي در اين باره ميگويد:«فرزندان من از هم اكنون در مييابند كه اين شيوه خاص مادرشان در آشپزي است.»در عين حال، برخي كارشناسان اين روش را ابداً تأييد نميكنند و از جمله دكتر پليز كه در اين باره ميگويد:«اين شيوه از نظر من چندان مورد پسند نيست و تنها نتيجهاي كه از اين ماجرا حاصل ميشود اينكه كودكان به غذاهاي تازهاي كه از سوي پدر و مادر در اختيارشان قرار ميگيرد، اعتماد نخواهند كرد و پنهان كردن مواد غذايي كمكي در جهت درك كودكان از مزههاي تازه نميكند.آنچه ما از كودكان انتظار داريم، در واقع داشتن علاقه به انواع غذاهاست. براي نمونه اگر كدو تنبل كاملاً تغيير ظاهر دهد، كودك چيزي متوجه نخواهد شد و اگر هم بشود، صد در صد نيست.»
نيويورك تايمز
10 دسامبر
http://hamshahrionline.ir/images/upload/news/posc/8610/gh1019-md.jpg
روانشناسان ميگويند در برابر كودكاني كه عادت كردهاند براي به دست آوردن آنچه ميخواهند، خود را به زمين بيندازند و بهانه جويي كنند، تكرار و دادن غذاهاي تازه در هر روز به مدت 5 روز تا دو هفته مؤثر است.
بدغذايي در كودكان يكي از مشكلات شايعي است كه گاه و بيگاه خانوادهها را دچار دردسرهاي عجيب و غريبي ميكند؛ براي نمونه، يك برنامه غذايي مطلوب براي يك دختر نوجوان آمريكايي به اين ترتيب است: سوپ آماده نودلز، سوپ آماده نودلز، سوپ آماده نودلز، سيب زميني سرخ كرده و اگر تنوعي هم باشد پيتزا بدون سس يا پنير!
در ايالت نيوجرسي، خانواده بيكر، مقصد تعطيلات خود را به خاطر پسر 11ساله خود كه از ميوه و سبزيجات بيزار بود و حتي بوي آب پرتقال هم او را بيحال ميكرد، تغيير دادند تا بلكه غذاهاي محل جديد با ذائقه وي بيشتر سازگاري داشته باشد.
فرزند جوان خانواده يوس لوف نيز علايق غذايي محدودي دارد و منزل آنها در وست فيلد ان جي بيشتر به يك رستوران ميماند. جنيفر يوس لوف ميگويد:«من دشوارترين كار يك مادر را انجام ميدهم ، اين كه در يك خانه براي هر كس غذاي جداگانه تهيه ميكنم. »
هر 2 خانواده داراي مشكل مشترك هستند و فرزندان آنان نه تنها مشكل بدغذايي دارند، بلكه حتي از خوردن غذاهايي كه زماني بهنظر ميآمد كه دوستشان دارند، نيز امتناع ميكنند. آنها در عين حال هم با امتحان كردن غذاهاي تازه نيز مخالفند كه اين به معناي ترس آنان از خوردن اين غذاهاست.براي خانوادههايي كه نگرانند فرزندانشان هرگز چيزي جز شير كاكائو، ويتامين آدامسي و...نخورند، مطالعه تازهاي صورت گرفته كه تغييراتي را پيشنهاد ميكند.در اين پژوهش، دانشمندان عادات غذايي 5هزار و 390جفت دوقلوي بين 8 تا 11سال را مورد بررسي قرار دادند و نتيجه اين بود: بيزاري كودكان از امتحان غذاي تازه بيشتر امرياست ارثي. همين امر ميتواند پيامي باشد براي خانوادهها كه مشكل در واقع از دستپخت آنها نيست؛ بلكه از ژنهاي آنهاست!
كارشناسان تغذيه، متخصصان اطفال و پژوهشگران دانشگاهي به تازگي بررسي و توجه به كودكاني كه غذاي بيشتري ميخورند، نسبت به آن دسته كه كمتر غذا ميخورند را شروع كرده و دريافتهاند كه موارد چاقي از موارد بدغذايي كمتر به چشم ميخورد.
در برخي خانوادهها، تهيه غذاهاي محلي نيز ايجاد مشكلاتي براي آنها ميكند به ويژه اگر اين غذاها با ذائقه افراد جور هم در نيايند.براي پدران و مادراني كه ميدانند استفاده از ميوهها در آشپزخانه با برنامه غذايي خانواده يكي از عميقترين لذتهاي آشپزي است، داشتن كودكي كه بيشتر غذاها را پس ميزند، مايه اندوه و دل شكستگي است.
آقاي گاروي از سردبيران مجله بون آپتيت، اين دلخوري را كاملاً به حق ميداند. وي تجربيات خود را در وبلاگي كه با همكاري بريتيش پال كه درباره عادات غذايي خانوادهها توضيح ميدهد، نوشته است. دختر 6 ساله او كودكي پرخور است؛ اما پسر 3 ساله اش تنها غذاهاي سرخ شده را ميخورد.آقاي گاروي در اين باره ميگويد:«من خود را با همان شيوهاي راحت كردهام كه هر پدر و مادر عاقلي اين كار را ميكند و اين مانند يك آموزش ابتدايي است.» بيشتر كودكان تا حدود 2سالگي حجم نامحدودي از غذاهاي گوناگون را ميخورند و از اين سن به بعد، ناگهان اين روند متوقف شده و اين دوره دگرگوني تا 4يا 5 سالگي نيز ميتواند دوام داشته باشد.پژوهشگران بر اين باورند كه اين امر شايد پاسخي باشد به سير تكاملي رشد هر كودك. ذائقه كودكان نوپا درست زماني كه راه ميافتند، شكوفا ميشود و به آنان اختيار بيشتري در انتخاب آنچه ميخورند، ميدهد.
دكتر كوك در اين باره ميگويد:«اگر الان هم مانند دوران انسانهاي نخستين، كودكان ما در غار زندگي ميكردند و به هنگام دويدن و بازي كردن هر چه از روي زمين مييافتند را در دهان ميگذاشتند، اين مسئله ميتوانست بالقوه براي ما خطرناك باشد.»
لين ساتر نيز ميگويد كه ترديد درباره خوردن غذاهاي تازه را ميتوان بخشي از مراحل رشد مزاجي كودك دانست و اينكه هر كودك به تنهايي داراي علايق و بيميليهايي است كه به باور خانم ساتر، همگي ژنتيكي هستند.وي همچنين ميافزايد:«تنها راهي كه كودكان ميتوانند هويت خود را كشف كنند، قرار دادن انواع غذاها در دهان آنها و ادامه اين روند بارها و بارهاست. البته اين كار زماني كه كودك از غذا بيزار است يا آن را پس ميزند، بسيار دشوار بهنظر ميرسد، به ويژه براي پدر و مادرهايي كه زمان زيادي را براي فكر كردن درباره نوع غذا و چگونگي تهيه آن صرف ميكنند.»مسئله ژنتيك براي جنيفر يوس لوف كه پسرش تنها از تنوع در يك زمينه لذت ميبرد، اهميت بسياري دارد و خواهر كوچكتر اين پسر، اگر چه بدغذا نيست، اما گاهي از برادرش پيروي ميكند.خانم يوس لوف كه هم اكنون 37سال دارد، زماني خود نيز بسيار بدغذا بود و در عين حال، عادت به نوشيدن شير به مقدار زياد داشت ولي نميتوانست مزه ميوههاي نارس يا سبزيجات را تحمل كند. غذاهاي تازه با تركيبات ناآشنا وي را به شدت به وحشت ميانداخت.اين ناسازگاري تا 20سالگي وي ادامه داشت و بعدها وي توانست بر پارهاي از ترس هايش پيروز شود؛ اما تا امروز هم از خريدن خيار شانه خالي ميكند و ميگويد:«من بسيار در اين باره احساس گناه ميكنم و نگران هستم كه فرزندانم هم مثل من باشند.»مخالفت با خوردن غذاهاي تازه به صورت ژنتيك پديدار ميشود و پزشكان نيز ميگويند كه پدران و مادران كودكان بدغذا نميتوانند هميشه در برابر آنان تسليم شده و دوباره غذاي ديگري تهيه كنند.پاتريشيا پلينز روان شناس اجتماعي و استاد دانشگاه تورنتو ميگويد:«ما بايد اين نكته را بپذيريم كه علم زيستشناسي نصيب و قسمت نبوده و در عين حال، بدين معنا هم نيست كه ما هيچ تصميمي درباره محيط زندگي خود نميتوانيم انجام دهيم.»روانشناسان ميگويند در برابر كودكاني كه عادت كردهاند براي به دست آوردن آنچه ميخواهند، خود را به زمين بيندازند و بهانه جويي كنند، تكرار و دادن غذاهاي تازه در هر روز به مدت 5 روز تا دو هفته مؤثر است.البته تلاش براي ارائه غذاهاي جايگزين پس از گذشت هفتههاي پياپي، ميتواند كار طاقت فرسايي باشد. برخي پدر و مادرها در نهايت از اين قضيه صرفنظر كرده و اين كم و بيش همان كاري است كه جسيكا سين فلد انجام ميدهد.
خانم سين فلد، همسر هنرمندي به نام جري سين فلد و مادر 3كودك از تلاش براي وادار كردن آنها براي مصرف ميوه و سبزيجات بيزار شده است. بزرگترين فرزند وي كه 6سال دارد، آن قدر بدغذاست كه عادت دارد ساير اعضاي خانواده را به خوردن آنچه خود ميپسندد، وادار كند.خانم سين فلد در اين باره ميگويد:«آشپزي در منزل ما تقريباً غيرممكن است و من هر شب موقع تهيه و تدارك شام با مشكلات بسياري روبهرو ميشوم و بهعنوان يك مادر و حتي يك آشپز، احساس شكست ميكنم.»در نهايت خانم سين فلد به آخرين چاره براي حل اين مشكل كه اساس آن برپايه دروغگويي درباره محتويات غذاها بود، متوسل شد. او در اين زمينه كتابي با عنوان«مزههاي فريبنده» نوشت و در آن دستورات آشپزي را برپايه ميوه و پوره سبزيجات به شيوهاي مخلوط شدهاند كه كودكان متوجه نشوند، پيشنهاد كرد.او حتي پيشنهاد ميكند يك بسته حاضري ماكاروني و پنير را هنگامي كه در حال پنهان كردن سبزيجات در غذاي اصلي است، روي پيشخوان آشپزخانه بگذارد. فرزندان وي نيز با اين شيوه، هرگز متوجه نخواهند شد كه مادرشان به چه كاري مشغول است.وي در اين باره ميگويد:«فرزندان من از هم اكنون در مييابند كه اين شيوه خاص مادرشان در آشپزي است.»در عين حال، برخي كارشناسان اين روش را ابداً تأييد نميكنند و از جمله دكتر پليز كه در اين باره ميگويد:«اين شيوه از نظر من چندان مورد پسند نيست و تنها نتيجهاي كه از اين ماجرا حاصل ميشود اينكه كودكان به غذاهاي تازهاي كه از سوي پدر و مادر در اختيارشان قرار ميگيرد، اعتماد نخواهند كرد و پنهان كردن مواد غذايي كمكي در جهت درك كودكان از مزههاي تازه نميكند.آنچه ما از كودكان انتظار داريم، در واقع داشتن علاقه به انواع غذاهاست. براي نمونه اگر كدو تنبل كاملاً تغيير ظاهر دهد، كودك چيزي متوجه نخواهد شد و اگر هم بشود، صد در صد نيست.»
نيويورك تايمز
10 دسامبر