PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اقتصاد و زندگي واقعي


emadi
02-12-2008, 01:48 AM
فريدريک‌هايک مي‌گويد: وظيفه اصلي علم اقتصاد اين است، که به انسان‌ها نشان دهد آنچه را که آن‌ها تصور مي‌کنند، مي‌توانند طراحي کنند، واقعا خيلي کوچک است.
فرض کنيد که در يک روز زمستاني در خانه خود نشسته‌ايد و احساس مي‌کنيد که هواي خانه شما براي يک روز سرد زمستاني خيلي گرم است. احتمالا شما به سراغ بخاري و يا ساير وسايل گرمايشي خانه خود مي‌رويد و درجه آن را کم مي‌کنيد. در اين قبيل موارد اغلب فرد مي‌داند که مي‌خواهد چه بکند. پس از اينکه دماي اتاق را به صورت دلخواه و مطلوب تنظيم کرديد در اتاق خانه‌تان مي‌نشينيد و از زندگي خود لذت مي‌بريد. در اين مورد چنانکه مشخص است گرماي اتاق زاييده رفتار انسان و طراحي او است. حال فرض کنيد که شما صبح از خواب بيدار مي‌شويد و مي‌خواهيد منزل را به قصد رفتن به سر کارتان يا خريد ترک کنيد. وقتي شما در را باز مي‌کنيد مي‌بينيد که هوا باراني يا شايد هم برفي است. در اين مورد ديگر شما نمي‌توانيد به دلخواه خود ميزان ريزش باران يا برف را تنظيم نموده يا تغيير دهيد. احتمالا شما به خانه باز مي‌گرديد و باروني خود را مي‌پوشيد يا چتري با خود به همراه مي‌بريد. يا شايد هم از رفتن خود منصرف شويد. در اين مورد چنانکه مشخص است بارش باران يا برف زاييده رفتار يا طراحي انسان نيست. به قولي گويي ابر و باد و مه و خورشيد فلک در کارند و انسان هيچگونه اختياري ندارد.
اما نوع سومي‌ هم از حوادث و تجارب وجود دارد که محصول کنش انساني مي‌باشند، اما زاييده طراحي انسان نيستند. زبان يکي از اين پديده‌ها است. هيچکس زبان فارسي يا انگليسي را طراحي يا کنترل نمي‌کند. گر چه زبان شناساني وجود دارند و در مواردي هم واژگاني را ارائه مي‌دهند، اما آن‌ها در دنياي واقعي قادر به کنترل زبان نيستند. براي مثال زماني که يک ايراني برخي از واژگان انگليسي يا فرانسوي را به کار مي‌برد ديگر زبانشناسان نمي‌توانند کاري بکنند. به عبارت ديگر اين امر طرحي نيست که توسط زبانشناسان در انداخته شده باشد. کلماتي از اين قبيل کم نيستند و هر روزه مي‌توانيم تعداد زيادي از آن‌ها را بشنويم و کسي هم نمي‌تواند مانع کاربرد آن‌ها شود.
کلماتي مانند گوگل يا ياهو را چه کسي اختراع نموده است، چه کسي تصميم مي‌گيرد که ما آن‌ها را به کار ببريم؟ چنانکه مي‌بينيم همه کاربران اينترنتي جهان اين کلمات را به کار مي‌برند و گر چه اين کلمات توسط انسان توليد شده‌اند اما انسان قادر به طراحي روشي براي استفاده از آن‌ها نيست؟ چه کلماتي زنده مي‌مانند يا چه کلماتي مي‌ميرند، براستي چه کسي در اين مورد تصميم مي‌گيرد. واژگان زيادي در زبان فارسي در طي چند دهه اخير به دست فراموشي سپرده شده اند. اما يادمان باشد که کلمات همچون باران نمي‌بارند. برخي کلمات در ذهن مي‌مانند و برخي کلمات به دست فراموشي سپرده مي‌شوند و ذهن هم به آن‌ها توجهي نمي‌کند. مردن و زنده ماندن کلمات حاصل انتخاب‌هاي انساني است، چرا که ممکن است براي وي مفيد باشند. اما يک فرد به تنهايي اين تصميم را براي کلمه‌اي خاص نمي‌گيرد. به عبارتي بايد در اين خصوص يک کنش جمعي صورت بگيرد.وسايل نقليه محصول کار و تلاش انسان هستند و جهت رفاه حال انسان توليد مي‌شوند. اما زماني که ترافيک ايجاد مي‌شود متوجه مي‌شويم که انسان ترافيک را طراحي نکرده و قصد ايجاد آن را هم نداشته است. به عبارت ديگر ترافيک محصول فعاليت انسان است اما محصول طراحي او نيست. انسان نقشه ايجاد ترافيک را در سر نداشته است. واقعيت اين است که زمان مورد نياز براي فردي که مي‌خواهد از مکاني به مکاني ديگر برود تنها توسط وي تعيين نمي‌شود، بلکه اين زمان توسط تمامي ‌کساني تعيين مي‌شود که مشغول رانندگي کردن هستند و ترافيک را ايجاد کرده‌اند گويي در اين موارد فرد توانايي ندارد تا نتيجه مطلوب و مورد نظر خود را بدست بياورد. هيچکس خواهان وجود ترافيک نيست، اما چنانکه مي‌بينيد کسي هم ياراي گريز از آن را ندارد.اقتصاد مطالعه چنين پديده‌هاي نوظهوري است، به ويژه زماني که بحث قيمت‌ها، پول يا غير پول در ميان است. اقتصاددانان اين‌ها را پديده بازار مي‌نامند. بازار در اختيار شخص خاصي نيست و کسي کنترلي بر آن ندارد. بيشتر مطالبي که اقتصاددانان در ارتباط با بازار مورد مطالعه قرار مي‌دهند رفتارهاي متقابل سازماندهي نشده و غيرمتمرکز ميان خريداران و فروشندگان است. اما اگر چه بازارهاي متمرکزي هم وجود دارد. اين واکنش‌هاي سازماندهي نشده غيرمتمرکز مي‌توانند خود را در قيمت مسکن که پديده اي پولي است يا در ترافيک که پديدهاي غيرپولي است نمايان سازد و نشان مي‌دهد که اين پديده‌ها توسط شخص خاصي برنامه‌ريزي نمي‌شوند.
حقيقت اين است که انتخاب واقعيت اختياري نيست. ما مي‌خواهيم واقعيت همانطوري که ما مي‌خواهيم باشد. ما مي‌خواهيم نتايج مطلوب را آنگونه خودمان دوست داريم تغيير دهيم، اما به‌واقع همانند بخاري داخل خانه‌مان اختيار انجام اين کار را نداريم. ما مي‌خواهيم درآمدمان را افزايش دهيم و قيمت‌ها را کاهش دهيم. به آساني صاحب خانه شويم. ما به دنبال اين هستيم که در زندگي روزمره وقتي با ترافيک يا هر مساله اي ديگري مانند افزايش قيمت مسکن مواجه مي‌شويم مقصر را پيدا کنيم و او را مجازات کنيم. اما در اين ميان پيچيدگي زندگي واقعي را فراموش مي‌کني